|
تا ته دنیا... ته دنیای من پر از مهربونیِ و صداقت...پر از یکرنگی و عشق...پر از زندگی..با من به دنیای من بیا..به ته دنیا..
| ||
|
هر وقت سر چهار راهها وامیسیم و اینایی که سر چهار راه گل و چیزای دیگه میفروشن و میبینم......دلم میسوزه ناراحت میشم وقتی میبینم این همه بچه قد و نیم قد دختر و پسر وسط خیابون بخاطر یکم پول جلوی هر ماشینی رو میگیرن... "خانوم تروخدا این دسته گل و بخر..." یه دسته رز قرمز اوومد جلوم....پشت چراغ قرمز بودیم...دلم نمیخواست توو چشماش نگاه کنم...دختر بچه ای بود...سرمو انداخته بودم پایین....دوست داشتم دسته گل رو...یا حد اقل یه شاخشو ازش میخریدم..اما نمیدونم چی...نمیدونم چی مانعم میشد... هر وقت پشت چراغ قرمز چهار راهها وامیسیم و اینا رو میبینم دلم میگیره....توو چشماشون یه جور معصومیت هست...یه جور نگرانی...ترس.... همیشه با خودم میگم" اگه یه زمانی ثروتمند بشم اولین کاری که میکنم به این بچه ها کلی پول میدم و تموم چیزایی که میفروشنو میخرم...شاید بتونم یه کم...فقط یکم لبخند روو لبهاشون بیارم و از غم چشماشون کم کنم......
[ ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ۸:٥٦ ب.ظ ] [ Mini ]
تقدیم به تو.... تو که از همه بیشتر به این گل شباهت داری..... زیباترینی لطیف ترینی مهربان ترینی .....عاشق ترینی... [ ۱۳٩۱/٢/٢٦ ] [ ٦:٠٦ ب.ظ ] [ Mini ]
احساس تنهایی گاهی خفقان آورِ دیدی ؟......گاهی اوقات دور و اطرافت پرِ از آدمهای مختلف آدمهایی که خیلی باهاشون راحتی...احساس صمیمیت باهاشون داری اما بازم اوون حس تنهایی توو وجودت قلقلکت میده انگار همه چیز دست به دست داده تا تو اوون روز اصن بهت خوش نگذره
گاهی وقتا آدم به این فکر میکنه که انگار هیچ ارزشی واسه کسی نداره.... حتی شده به خودشم شک میکنه ...." نکنه اشکال از من باشه!!" واسه همینم در صدد تغییر خودش بر میاد... غافل از اینکه همه چیزو خراب میکنه
به خودت ایمان داشته باش... وقتی خودت خودتو خووب بشناسی، دیگران هم به این باور میرسن وقتی به خووب بودن خودت ایمان داشته باشی..بقیه هم ایمان میارن... وقتی خودت برای خودت ارزش قائل بشی...دیگران هم برات ارزش قائل میشن...
[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ٧:٥٠ ب.ظ ] [ Mini ]
شامگاهان به سرانجام که آمد
[ ۱۳٩۱/٢/٢۱ ] [ ٥:٢۳ ب.ظ ] [ Mini ]
[ ۱۳٩۱/٢/٢۱ ] [ ٢:٤٢ ب.ظ ] [ Mini ]
دنیای من، گاهی اوقات کم می آورد... مانند ریل قطار....که با همه طویل بودنش، نهایتا به تابلوی " پایانِ خط" ختم می شود دنیای من ، سرشار از فراز و نشیب هایی است..که به قول دوستی، مانند موجهای سینوسی می ماند... دنیای من، پرِ از خاطراتی که ؛ سالیانی را با آنها طی کردم.... خاطراتی که پر از تلخیها و غمها ... و شیرینیها و زیبایی ها بوده دنیای من، رنگ و بویی از آشنایی داشت... رنگ و بویی از شادی و شعف.. دنیای من،..... ....دنیای من.....میخواهد ادامه داشته باشد... میخواهد پایانِ خط را هم رد کند... جاده ای بسازد به موازاتِ بهشت... جاده ای زیبا.. در میانِ بهشتِ آرزوها...
دنیای من ، رنگ و بویی از تو گرفته جای جایش تصویر تو به دیوار آن است دنیای من، جای خالی تو را دارد.... [ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ۱۱:۱٥ ب.ظ ] [ Mini ]
اجازه میدهی فریاد بزنم؟ فریاد بزنم بر سر این دنیا.. فریاد بزنم بر سر این دل... فریاد بزنم بر سر نا جوان مردی ها... فریاد بزنم بر سر بی وفایی ها.. که آهای..... این منم.....منی که در تمام ظلمتهای زندگی با کورسویی نور امید خودم را به اینجا رساندم منی که با تمام بی مروتیها سوختم و ساختم منی که با تمام وجودم ، تمامی سختی راه را به جون خریدم... اما خسته شدم...دیگر توان ندارم....تا کی در بکوبم و در بگشایم و هیچ.... خسته ام....از دنیا از دنیا و تمام نا مردی هایش.... تمام ظلمت و تاریکی اش... تمام سکوتش این بار منم که بر سر دنیا فریاد خواهم زد.... منم....من
[ ۱۳٩۱/٢/۱۸ ] [ ۱:٠٩ ق.ظ ] [ Mini ]
هر وقت دوست دارم با یکی حرف بزنم خسته شدم ........ [ ۱۳٩۱/٢/۱٧ ] [ ۱۱:٢۳ ب.ظ ] [ Mini ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||